در زندگی قدیس " فرانسیس" رخدادی دیده می شود ! او که همواره سوار بر الاغ از اینجا به آنجا در رفت و آمد بود تا آموخته های خویش را با دیگران در میان بگذارد ، اکنون به مرگ نزدیک است . همه ی پیروانش پیرامونش گِرد آمده اند تا واپسین سخنانش را به گوش جان بشنوند [اوشو می گوید واپسین سخن یک انسان همیشه بهترین سخنی است که در زندگیش به زبان می آورد زیرا دربرگیرنده همه ی آموخته های زندگی اوست .] ...آنچه شاگردان فرانسیس به گوش خود شنیدند برایشان باورنکردنی بود !!!
روی واپسین سخن قدیس فرانسیس به شاگردانش نبود ، بلکه رو به الاغش کرد و فرمود :
" برادر ، من بی اندازه به تو مدیونم . تو بدون آنکه هرگز لب به شکایت باز کنی . نِق بزنی، مرا بر پشت خود به اینجا و آنجا برده ای . پیش از آنکه چشم از این جهان هستی بربندم ، تنها خواسته ام این هست که مرا ببخشی و حلالم کنی ، من با تو رفتاری انسانی نداشته ام ." این واپسین سخن قدیس فرانسیس بود ، حساسیتی شگفت آور که رهنمون به الاغی می شود : "الاغ جان ، برادرم ..." و خواستار شدن بخشش از یک الاغ !