‫بنی عرعر اعضای یکدیگرند!
نه مانند آدم بهم می پرند
چو یک خر پریشان شود زیر بار
خران دگر را برآید هوار!
به وقت چریدن توی یونجه ها
کنند عرعر و پوزه ها را هوا
که تا هرچه خر هست در حول وحوش
بدانسو بیایند با جنب و جوش
به هنگام خر غلت اندر چمن
مساوی بود کره و مرد و زن
چو آدم، پی لقمه ای بیش و کم
ندارند از هم سرین و شکم!
خر کامل و عاقل و هوشیار
چنین است در پهنه ی یونجه زار
تو کز عرعر دیگران غافلی
تو خر نیستی؛ آدمی! جاهلی!

شاعر : خرلنگ (توفیق-شماره 48-سه شنبه 21آذر1346-ص8)‬